
در حال بارگذاری...

«درون هر بالغ کودکی فریاد میزند: بگذار نمایان شوم»
همهی ما بهعنوان نوزادی ارزشمند پا به این دنیا گذاشتهایم؛ اما رفتهرفته توقعات، انتظارات و نظامهای ارزشی و قوانین محدودکنندهی خانواده و جامعه، ارزشمندی ما را به دستاوردها، موفقیتها و تشویقهای بیرونی گره زد. خلاقیت، خودانگیختگی، شاد بودن و در لحظه بودن رفتهرفته فراموش شد و ما از خود واقعیمان دورتر و دورتر شدیم. هدف همهی رواندرمانیها بازیافتن این خویشتن اصیل و کودک درون شاد و ارزشمند است و همچنین هدف تبدیل کردن ما به بزرگسالی حامی و بالغ است تا این بار ما پدر و مادر مهربان خود باشیم و آسیبدیدگیها را شفا دهیم. در سالهای اخیر تأکید بیشتری بر اضافه شدن تکنیکهای تجربهگرا و هیجانمحور به درمانهایی که شناختی و صرفاً مبتنی بر محاوره و تمرینهای خانگی هستند شده است. طرحواره درمانی و درمان هیجان مدار نمونهای از این ادعا هستند. این کتاب بهخوبی هنر درمانی را با رویکردهای شناختی-رفتاری و رفتاردرمانی دیالکتیکی ترکیب کرده است تا درمانگران، جعبهابزار تکنیکهای تجربی خود را غنیتر کنند. در هنر درمانی تأکیدی بر جنبهی زیبایی شناختی اثر هنری نیست؛ چراکه این جنبه حاوی قضاوت و ارزشگذاری است. در هنر درمانی، رها بودن و گوش سپردن به قلب، نیازها و هیجانات درونی است که ما را به سمت شفا و یافتن «طلای گمشدهی درون» رهنمون میسازد.
با توجه به اینکه رسالهی دکترای من در حوزهی «نمایش درمانی» بوده است و سابقهی سالها برگزاری درمانهای گروهی مبتنی بر «نمایش درمانی»، «هنر درمانی» و «آشتی با کودک درون» داشتهام، میتوانم به پشتوانهی پژوهش و تجارب بالینی، بر اثربخشی این رویکرد بینرشتهای و معجزهی تلفیق هنر و درمان صحه بگذارم.